تبليغاتX
I NEED A MIRACLE

BETRAYAL

 

I'm so tired of being here

Suppressed by all of my childish fears

And if you have to leave

 

I wish that you would just leave

Because your presence still lingers here


And it won't leave me alone


These wounds won't seem to heal

This pain is just too real


There's just too much that time cannot erase


When you cried i'd wipe away all of your tears

When you'd scream i'd fight away all of your fears


And i've held your hand through all of these years

But you still have all of me

You used to captivate me

By your resonating light

But now i'm bound by the life you left behind

Your face it haunts my once pleasant dreams

Your voice it chased away all the sanity in me

These wounds won't seem to heal

This pain is just too real


 

+ تاريخ سه شنبه دهم دی 1387ساعت 0:55 نويسنده هستي

يك كم خستم

مي رم تا بزرگ شم

هر وقت بزرگ شدم بر مي گردم

ببخشيد

يا علي ...

+ تاريخ یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 22:12 نويسنده هستي

 

شاید تعجب بکنید،وقتیکه بدانید

با اینکه مدت زیادی است مرا می شناسید،

با آهنگهایم شما را فریب داده ام.

و با شعرهایم شما را دست انداخته ام.

حالا دیگر ماموریت من تمام شده

برای این که جماعت آدمیزاد را دیده ام.

حالا دیگر اشکالی ندارد که همه بدانند من از سیاره ی دیگر آمده ام.

اسم واقعی من گیلپیچ است

،قدم۸۴سانی متر است

وقتی که تصور میکنی بامن دست دادی

در واقع در گوشم زدی.

من پسر زرب هفتم هستم.

از نژادی قدیمی و در شرف انقراض

مرا به اینجا فرستادند تا ببینم

آیا سیاره ی شما برای زندگی کردن جای امنی هست یا نه؟

صبح فردا من با یک کیوـ الکترا ـ بلو از اینجا می روم.

همچنان که از ماه دور می شوم به سمت راست می پیچم

.به طرف سیاره ی مشتری و به خدمت

ریش سفیدها می رسم. وآنها درباره ی این مکان،یعنی زمین ،

که آیا می تواند جایی مناسب برای زندگی مردم سیاره ی دیگر باشد،از من سوال میکنند.

خواهم گفت که شما تا چه حد به جنگ و جدال علاقه دارید

و اینکه هیچگاه نمی خواهید

از اشتباهتان درس عبرت بگیرید.

خواهم گفت که با پیر ها چگونه رفتار می کنید

.و به جوانان چه چیزها یاد می دهید.

و گاو آهن تان را ذوب می کنید تا از آن تفنگ بسازید.

از این که با شما آشنا شدم خوشحالم

.اما به زودی به هم نژادهایم خواهم پیوست.

و دیر یا زود سیاره ی شما را ترک خواهم کرد

...

 

 

+ تاريخ پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 13:44 نويسنده هستي |